علامه حسن زاده آملی

نکته های عارفانه زندگی علامه حسن زاده آملی(روحی فداه)

{ background:url(image.png) no-repeat center; }

علامه حسن زاده آملی

نکته های عارفانه زندگی علامه حسن زاده آملی(روحی فداه)

علامه حسن زاده آملی

این وبلاگ قصد بر آن دارد که شمه ای از بارقه های نوریه علمی حضرت استاد علامه حسن زاده آملی(روحی فداه)را به نفوس مستعده بچشاند.
که اگر مورد پسند افتد ما را بسند است.
حقیری از دل عالم
رسول سالارکریمی(مجنون)

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۰ شهریور ۹۵، ۰۶:۲۸ - م.آ
    تشکر
  • ۸ شهریور ۹۵، ۱۲:۱۵ - سعید
    تشکر
پیوندهای روزانه
پیوندها

۲۴ مطلب با موضوع «علم ترازوست» ثبت شده است

علامه حسن زاده آملی
علم به قوانین حسابى و قواعد مسائل عددى در تقویت نفس انسانى از اعظم وسائل است. به خصوص علم هندسه که در تعدیل و تقویم ذهن و فکر و قلم و بیان تأثیرى به سزا دارد.
حکما و فلاسفه بزرگ گفته‏ اند: براى رسیدن به معرفت حقایق اشیاء فکر را باید به علوم ریاضى ورزش داد.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۱ ، ۱۵:۴۳
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

الهى خانه کجا و صاحب‏خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانى است و این روحانى. آن براى دولتمند است و این براى درویش. آن اهل و عیال را وداع کند و این ماسوارا. آن ترک مال کند و این ترک جان. سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه و آن را یکبار است و این را همه عمر. آن سفر آفاق کند و این سیر انفس راه آن را پایان است و این را نهایت نبود. آن می  رود که برگردد و این می رود که از او نام و نشانى نباشد. آن فرش پیماید و این عرش. آن محرم میشود و این محرم. آن لباس احرام می پوشد و این از خود عارى می شود. آن لبیک مى‏گوید و این لبیک می شنود. آن تا به مسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصى بگذرد. آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر، آنرا کوه صفا است و این را روح صفا.سعى آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعى این یک مره در کشور هستى. آن هروله میکند و این پرواز، آن مقام ابراهیم طلب کند و این مقام ابراهیم. آن آب زمزم نوشد و این آب حیات. آن عرفات بیند و این عرصات.آنرا یک روز وقوف است و این را همه روز.آن از عرفات به مشعر کوچ کند و این از دنیا به محشر. آن درک منى آرزو کند و این ترک تمنّى را، آن بهیمه قربانى کند و این خویشتن را. آن رمى جمرات کند و این رجم همزات. آن حلق راس کند و این ترک سر.آنرا لا فسوق و لا جدال فى الحج است و این را فى العمر. آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین.لا جرم آن حاجى شود و این ناجى.خنک آن حاجى که ناجى است.

الهی نامه علامه حسن زاده آملی(روحی له الفداه)

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۱ ، ۰۰:۱۹
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم


طبق بیان معصوم و براهین قاطعه: درجات سعادت نفوس ناطقه در عالم آخرت بر حسب مراتب ادراک و معرفت و حسن عمل و اخلاق ستوده آنها میباشد.
نکته 377
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۱ ، ۰۶:۲۷
مجنون
بسم الله الرحمن الرحیم



انسان درختى است باژگونه که ریشه آن بسوى آسمان است. نبات از زمین غذا مى‏گیرد و انسان از آسمان و دیگر جانوران برزخند که آفریده‏اى نه آنچنان‏اند و نه این چنین بنگر که کدام یک از این سه فرقه‏اى.
نکته 574 هزار و یک نکته
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۱ ، ۰۷:۵۷
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

آن که در گوهر نفس خود، ساعتى به فکرت بنشیند، دریابد که اگر خود او آن را به تباهى نکشاند هیچکس نتواند آن را تباه کند.
و آنچه که او را از تباهى باز مى دارد دانش بایسته و کردار شایسته است که دانش آب حیات ارواح است چنانکه آب مایه حیات اشباح است.
کلمه88صد کلمه در معرفت نفس
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۱ ، ۰۷:۴۵
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم


وجه الشی‏ء هو الشی‏ء بوجه، قوله (سبحانه): فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (سوره بقره، آیه 116).

کلمه 573 هزار و یک کلمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۱ ، ۲۲:۰۸
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

کلمه صدم صد کلمه در معرفت نفس:

آن که در ارزش تکوینى انسان تعقل کند، او را مکیال هر چیز و میزان قدر و قیمت آن داند، یعنى علم و حس انسانى را معیار معلومات و محسوسات یابد، و ارزش هر موجود را به وجود انسان و بهره بردن وى از آن و به تمدن جامعه انسانى وابسته بیند.
این انسان است که در جمیع موجودات و در همه عوالم و مراتب سیر علمى مى نماید، و وى را مقام وقوف نیست و به هر رتبه و درجه اى که رسیده است در آن مرتبه توقف نمى کند، و به مرحله بالاتر عروج مى یابد، و متصف به صفات کمالیه جمیع موجودات مى گردد، و بر همه تسلط مى یابد، و به حقیقة الحقائق که حیات مطلق و جمال و جلال مطلق است مى رسد، و به اذن او که اذن فعلى و اتصاف کمالات وجودى است، مى تواند در ماده کائنات تصرف کند و رب انسانى شود و خلیفة الله گردد و کار خدائى کند

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۱ ، ۱۲:۳۵
مجنون
بسم الله الرحمن الرحیم


آلبرت اینشتین (Albert Aynstayn) نخستین کسى نیست که عقیده نسبیّت را اظهار داشته است، پیش از وى «منکوسکى» و «لوزنتر» و «پوانکاره» و دیگران، عقیده نسبیت را اظهار داشته ‏اند. و لیکن اینشتین به واسطه اطلاع زیاد بر ریاضیات عالیه از یک طرف، و دست داشتن در فلسفه از طرف دیگر، نظریه نسبیّت را به ثبوت رسانید، و به وسیله قواعد و حساب هاى ریاضى ثابت نمود که احکام و قضایاى علمى، نسبى است. اینشتین دوازده صفحه در شرح نظریه خود نوشت و در ظرف پانزده سال 3775 کتاب و رساله در شرح این دوازده صفحه نوشته شده است.

کلمه 206 هزار و یک کلمه

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۱ ، ۱۵:۴۴
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

 قلبى که جامع همه اسماء حسنى و مظهر جمیع صفات علیاست آن قلب انسان کامل است که به اقتضاى ذاتى و تکوینى هر اسمى باذن الله تعالى اسمى و رسمى و حکمى و اثرى دارد و لغت شناسان و زبان دانان وى را به اسامى مختلف خوانند:
من جمله جبرئیلش مى‏ گویند که از عالم حقائق و دقائق خبر مى‏دهد.
میکائیلش مى‏ گویند که از معارف و مکارم به طالبان رزق بخش است.
اسرافیلش مى‏ گویند که از معاد و بازگشت مریدان را آگاه مى‏ فرماید.
عزرائیلش مى‏ گویند که قتل نفس امّاره مریدان مى‏ نماید
         قطب وقت است او و اسرافیل جان         مرده ساز و زنده ساز در زمان‏
     گر سرافیلش بخوانى تو بجاست             جبرئیلش گر بگویى هم رواست‏
      اوست میکائیل ارزاق حضور             اوست عزرائیل نفس پر شرور
   آدم کل است و مسجود ملک             غایت ایجاد و مقصود فلک‏
 آدمش مى‏ گویند: زیرا که معلّم طالبان راه هدایت است.
نوحش مى‏ گویند براى آنکه نجات دهنده از طوفان بلاست.
ابراهیمش مى‏ گویند زیراکه از نار هستى گذشته و نمرودخواهش را کشته و خلیل حضرت حق جلّ شأنه گشته است.
موسایش مى‏ گویند براى اینکه فرعون هستى را به نیل نیستى غرق نموده در طور قرب اله مناجات مى‏کند.
خضرش مى‏ گویند به جهت آنکه از آب حیوان علم لدنّى خورده و به حیات جاودانى پى‏ برده.
الیاسش نیز مى‏ گویند زیرا که جالوت هستى را کشته و خلیفه خدا گشته.
لقمانش نیز مى‏ گویند زیرا که حکیم الهى است و به حقیقت اشیاء او را کمال آگاهى است.
افلاطونش نیز مى‏ گویند زیرا که طبیب نفوس است و در شناختن علل و امراض باطنى مانند جالینوس است.
سلیمانش نیز مى‏ گویند زیرا که زبان مرغان مى‏داند یعنى مطّلع بر احوال مریدانست و به طیور حواس ظاهرى و باطنى خود حکمران.
عیسى زمانش نیز مى‏ نامند براى آنکه دلهاى مرده را زنده مى‏ سازد و دجّال اعور آمال را برمى‏ اندازد.
و مهدى و هادى نیز مى‏ گویند چنانکه مولوى گفته:
         هادى و مهدى وی ست اى راه جو             هم به پنهان هم نشسته روبرو
 اسکندرش نیز مى‏ گویند زیرا که سدّ یأجوج و مأجوج خطرات نفسانى و خطوات شیطانى مریدان را مى‏ بندد.
و سیمرغش نیز مى‏ گویند بدان جهت که در پس قاف قلب مخفى است.
سواد اعظم و بحر محیط نیز مى‏گویند براى آنکه هر طالب که خود را بدان مى‏رساند او را از آلودگى پاک مى‏کند.
یوسف نیز مى‏ گویند جهت آنکه در مصر ولایت عزیز است.
آفتابش نیز مى‏ گویند زیرا که پرتو شفقت بر هرکس مى‏اندازد.
ابر و سحاب نیز مى‏ گویند براى آنکه طالبان را از معارف سیراب مى‏سازد.
ترسا نیز گویند براى آنکه مجرد و آزاد است.
مرآت و آینه نیز گویند از جهت آنکه هرکس به وى مقابل مى‏شود اگر متّقى است نیک مشاهده مى‏ نماید و اگر شقىّ است زشت ملاحظه مى‏ کند کما قال المولوى:
   گفت من آیینه‏ ام مصقول دوست      ترک و روم و هندو آن بیند که اوست‏

ص11ج2هزار و یک کلمه


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۱ ، ۱۹:۴۰
مجنون
بسم الله الرحمن الرحیم
آیات و روایات در حثّ و ترغیب در خلوت و تهجّد شب و استغفار اسحار بسیار است. آن نیکبختى که در ورطه من کیستم افتاد به دنبال درمان دردش مى‏رود و به نگهداشتن برنامه و یافتن استاد و دل به دست آوردن چاره خود مى‏کند و چنین کس را با شب انس سرشار است که صاحبدل است و طالب دیدار است.
        ز دل بسیار گفتى و شنیدى    
        شب دیوانه دل را ندیدى‏
        شب دیوانه دل یک طلسم است  
  که تعریفش برون از حد و رسم است‏
       ادب کردى چو نفس بى‏ادب
گشایى این طلسم بو العجب را
             دل دیوانه رند جهانسوز   
        چو شب آید نخواهد در پیش روز
          بود آن مرغ دل بى بال و بى پر 
    که شب خو کرده با بالین و بستر
  به شب مرغ حق است و نطق حق حق   
       و مى‏بیند جمال حسن مطلق‏
             دلى کو بلبل گلزار یار است        
    شب او خوشتر از صبح بهار است‏
             شب آید تا که دل در محق و در طمس    
        نماید سورت و اللّیل را لمس‏
             شب آید تا که انوار الهى     
       بتابد بر دل پاک از تباهى‏
             خوشا صوم و خوشا صمت و خوشا فکر    
        خوشا اندر سحرها خلوت ذکر
رساله نور علی نور ص57
..............................
جهت مشاهده طرح زیبای ماه رمضان به ادامه مطلب مراجعه نمایید...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۳۱ تیر ۹۱ ، ۱۳:۴۷
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم


عالم یعنى علم انباشته روى هم‏

نکته264 هزار و یک نکته

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۱ ، ۰۹:۳۹
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

هیچ کتابى را در اثبات حجت قائم بهتر از قرآن نیافتم.

خود قرآن تبیان است که هیچگاه زمین خالى از حجت با بدن عنصرى نیست به رساله نهج الولایه راقم رجوع شود.

نکته261 هزار ویک کلمه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۱ ، ۱۵:۰۹
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

علم و رحمت و قلب را گنجایى همه هست، قوله سبحانه: أَحاطَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عِلْماً ؛ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ ، رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً ؛ نقل النبی (صلى الله علیه و آله و سلّم) عن اللّه تعالى انه قال: «ما وسعنی ارضی‏ و لا سمائی و وسعنی قلب عبدی المؤمن التقی النقی».
         گفت پیغمبر که حق فرموده است             من نگنجم هیچ در بالا و پست‏
             در زمین و آسمان و عرش نیز             من نگنجم این یقین دان اى عزیز
             در دل مؤمن بگنجم اى عجب             گر مرا جویى در آن دلها طلب‏

شیخ اکبر در اول فص شعیبى فصوص الحکم گوید: «و اعلم أن القلب أعنى قلب العارف باللّه هو من رحمة الله و هو اوسع منها فانه وسع الحق جلّ جلاله، و رحمته لا تسعه ...» به شروح آن رجوع بفرمایید.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۱ ، ۱۳:۰۰
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

آن که در معنى حقیقى سعادت انسان درست نظر کند، پى برد که سعادت نفس انسانى این است که از کمال وجودى خود در عداد جواهر مفارق از ماده قرار گیرد تا در صدور افعالش مانند قوام ذاتش از ماده طبیعى بى نیاز گردد، چنانکه وصى علیه السلام فرمود:

«والله ما قلعت باب خیبر و قذفت به اربعین ذراعا لم تحس به اعضائى بقوة جسدیة ولا حرکة غذائیة ولکن ایدت بقوة ملکوتیة و نفس بنور ربها مستضیئة».

(یعنى سوگند به خداوند، من به قوت جسدى و حرکت غذائى در از خیبر برنکنده ام و آن را به چهل ارش بدور نیفکنده ام، چنانکه اعضایم بدان احساس نکرده است، ولکن به قوت ملکوتى و نفسى که به نور رب خود مستضى ء است بر آن دست یافتم.

و به عبارت دیگر: سوگند به خداوند، من به تأیید قوت ملکوتى و نفسى که به نور رب خود مستضى‏ء است، در از خیبر برکنده ام و آن را به چهل ارش به دور افکنده ام، چنانکه اعضایم بدان احساس نکرده است، نه به قوت جسدى و حرکت غذائى.

 

کلمه 48 صد کلمه در معرفت نفس

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۱ ، ۱۸:۵۸
مجنون

بسم الله الرحمن الرحیم

ابان بن تغلب گوید که:زنی دیدم پسرش مرد،برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت جزع و گریه چه فائده دارد آنچه را پدرت چشید تو هم چشیدی و مادرت بعد از تو خواهد چشید،بزرگترین راحتها برای انسان خواب است و خواب برادر مرگ است چه فرق میکند در رختخواب بخوابی یا جای دیگر،اگر اهل بهشت باشی مرگ بحال تو ضرر ندارد و اگر اهل ناری زندگی بحال تو فائده ندارد،اگر مرگ بهترین چیزها نبود خداوند پیغمبر خود را نمی میراند و ابلیس را زنده نمیگذاشت.

نکته 976 هزار و یک نکته

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۰۹:۳۹
مجنون